فوریه 21, 2017
هر توله ای داستان خاص خودش را داره، و بيشتر آنها بسيار دلخراشند اين داستان آهو است :
روز جمعه ١٥ ماه جون سال ٢٠١٢ بود. خانم و آقاي تهراني كه از داوطلبان دلسوز ما هستند، آن روز مشغول كار در پناهگاه بودند.بعد از تمام كردن كارهايشان و خداحافظي كردن، سوار ماشين شدند و راه افتادن در حالي كه احساس خوبي داشتند براي تمام كارهايي كه انجام داده بودند. در چند كيلومتري پناهگاه بود كه به گروهي از آدمها برخوردند كه مشغول لگد زدن به يك توله سگ كوچك بودند. ماشين را كنار زدند، پياده شدند و در حالي كه به آدمها مي گفتند كه دور شوند، توله سگ زخمي و ترسيده را برداشتند.
چرا اين انسانها يك توله سگ بي گناه را مي زدند؟ چون به دلیل زندگی در محیطی خشن، و آموزش ندیدن برای احترام به همه موجودات، آزار يك حيوان برایشان تفریح می شود. آنها حتي وقتي داشتند براي کارشان سرزنش ميشدند كوچكترين نشاني از پشيماني نداشتند . آقا و خانم تهراني توله سگ را به پناهگاه بردند، جايي كه همه تلاش مي كردند كه زخم هاي او را مداوا كنند و از ترسش بكاهند. آنها اسم او را آهو گذاشتند به خاطر شباهتش به اين حيوان. بيچاره آهو، نمي دانست كه بايد از آدم ها بترسد يا آن ها را دوست داشته باشد و به آنها اعتماد كند.
يك زوج داوطلب دلسوز ديگر ، آقا و خانم نصرتي، آهو را به مدت دو هفته به خانه خودشان بردند، جايي كه با عشق و آرامش و دلسوزي از او پرستاري كردند و او دوباره نيروي خود را باز گرفت.خدا رو شكر، هيچكدام از استخوان هاي آهو دچار شكستگي نشده بودند. وقتي حالش بهتر شد ، آهو را به پناهگاه برگرداندند و بعد از بهبودی از يك دوره مريضي كم كم به آدمها اعتماد پیدا کرد.
اين داستان پايان خوبي داشت . بيشتر داستانها اينگونه تمام نمي شوند اين خيلي مهم است كه آدمها شروع به كمك كردن در حد امكانشان بكنند. بدون وجود انسانهايي مانند تهراني ها و نصرتي ها، زجر كشيدن حيواناتي مانند آهو در دستان انسانها ادامه پيدا خواهد كرد و پايان ناخوشايندي خواهد داشت.
شیدا
فوریه 12, 2017
اسکاتی، توله کوچک، گرسنه و سرگردانی بود که توسط یکی از یاران وفا از پارک جنگلی چیتگر به پناهگاه آورده شد. او سال گذشته، پس از اینکه چند ماه را در پناهگاه ماند به همراه سگ دیگری به نام تخساندو که او نیز از هنگام تولگی به پناهگاه آمده بود به خانواده مهربانی سپرده شد. آنها در آنجا روزگار را به خوشی سپری می کردند که پس از گذشت یکسال به دلیل مشکلاتی که خانواده با آن روبرو شد دوباره به پناهگاه بازگردانده شدند و اما …شانس دوباره به آنها رو کرده و خانواده بسیار مهربان آراتونیان سرپرستی هر دو را به عهده گرفتند و آنها برای زندگی به باغ بسیار زیبایی سپرده شدند.
اسکاتی و تخساندو (که در خانه تازهاش، جینا نام گرفته) بسیار شاد هستند و اوقات خوبی را با خانواده مهربانشان می گذرانند.
با سپاس از خانواده آراتونیان.
فوریه 12, 2017
روزی که آقای مافی به همراه همسر مهربانشان به پناهگاه آمدند، ما را از اشتیاق و سردرگمی شان جهت انتخاب سگها، بسیار شگفت زده کردند. آقای مافی در آخر چشم هایش را بست و از ما کمک خواست تا برایش دو تا از سگها را انتخاب کنیم و اگر انتخاب را به خودشان می سپردیم شاید همه سگها را با خود به خانه می بردند. در آخر سگهای خوش شانس افسانه و پرواز بودند که انتخاب شدند.
افسانه توله کوچکی بود که با دستی شکسته به وفا آمد و پرواز نیز دچار مشکلاتی در چشم هایش بود، ولی آقای مافی دلش می خواست آن دو را با خود ببرد و توجه ویژهای در نگهداری از هر دو داشته باشد.آنها در خانه جدیدشان فلیرتی و فاکس نام گرفتند و در کنار خانواده مافی بسیار شاد هستند و اوقات بسیار خوبی را می گذرانند.
با سپاس از خانواده مافی.
فوریه 12, 2017
یک سالی می شود که “کاما” برای کمک و نگهبانی از پارکینگ ماشین های سنگین راهسازی به دنبال آقای نوری روان شد. روزی که آقای نوری به پناهگاه وفا آمد، بین او و “کاما” یک دوستی شگفت انگیز پدید آمد و آقای نوری با مهربانی کاما را نوازش کرده و با خود به همراه برد. کاما و تافی (سگ بی خانمان دیگری که مستقیما به وسیله آقای نوری نجات یافته است) با یکدیگر روزهای شادی را سپری کرده و تیم خوبی برای نگهبانی هستند. دوستی عمیق آقای نوری و کاما بسیار ستودنی است.
از آن روز هر زمان که به دیدن کاما میرویم، جز رضایت خاطر و خوشحالی چیزی در او دیده نمیشود.سگهای نگهبان این پارکینگ هیچگاه بسته نیستند و سگها آزادانه در همه جای پارکینگ سرک میکشند و از همه چیز حتی مرغ و خروسها نیز نگهداری میکنند. پناهگاه وفا از این مرد بزرگوار که ما را در آسایش و نجات یکی دیگر از سگهای بی سرپناه یاری داده، بسیار سپاسگزار استما برای آقای نوری شادی و تندرستی آرزومندیم.
فوریه 12, 2017
شروین، این پسر بازیگوش و زیبا، یکی از خوش شانس های وفاست. او بهترین خانه و خانواده ای که ممکن بود را به دست آورد و همچنین یک خواهر خوب که بتواند روزها با او حسابی بازی کند و شبها دوشادوش او نگهبانی دهد. خانواده مهربان “عیوض زاده” بسیار مهربانانه “شروین” را پذیرفتند و بهترینها را برای ورودش فراهم کردند.
شروین چند ماهیست که به خوشی و شادی در این باغ زیبا با سرپرستان مهربانش زندگی میکند. او و خواهر زیبایش هرگز بسته و یا زندانی نمی شوند. خانواده بزرگ وفا، از این همه مهربانی که خانواده بزرگوار”عیوض زاده” به شروین هدیه کردند سپاسگزار است و برایشان شادکامی و تندرستی آرزو می کند.
خانواده “عیوض زاده” نمونه ای دیگر از کسانی هستند که از خرید و فروش زیستمندان دیگر بیزار است و به درستیِ حمایت از “زیستمندان بی پناه” باور دارند.
در آخر از آناهیتای زیبا و مجید مهربان نیز که برای این واگذاری شیرین و موفق، شروین را یاری دادند سپاسگزاریم.
با سپاس و قدردانی بسیار
فوریه 12, 2017
تابستان گذشته (1392) بود که “موژان” به همراه خواهر زیبایش “روژان” در حالی که 2 ماه بیشتر نداشت، سرگردان و گرسنه به دستان پر مهر وفا رسید. همان روزها بود که خانم کاظمی به همراه خانواده اش (رسولی) به پناهگاه آمدند تا یکی از سگ های وفا را حمایت کرده و با خود به خانه ببرند. همان روزها نیز آنها خودشان توله کوچک بی پناهی را پناه داده بودند و به سرپرستی گرفتند و نامش را “سزار” گذاشتند. قرعه شانس به نام “موژان” افتاد تا بتواند دوست همیشگی “سزار” باشد.
موژان در باغچه بزرگی به همراه خانواده اش که او را عاشقانه دوست دارند زندگی میکند و با سزار روزهای خوشی را از سرمی گذراند.آنها هرگز بسته نمی شوند و می توانند آزادانه با یکدیگر در تمام ساعات روز و شب بازی کنند. بی تردید موژان یکی از خوش شانس های وفاست که اینک در کنار خانواده مهربانش خوشبخت است. همانطور که می دانید “روژان” خواهرش نیز با خوش شانسی تمام به خانواده ای مهربان نیاورانی سپرده شد و او نیز شاد و تندرست است.
خانواده گرامی و مهربان کاظمی (رسولی) از شما برای اینکه بهترین شانس و زندگی را به موژان دادید سپاسگزاریم و دستان پرمهرتان را می فشاریم.
پناهگاه وفا برایتان بهترین ها را آرزو می کند. تندرست و شاد باشید.
فوریه 12, 2017
رفتن روژان از پناهگاه به خانه همیشگی اش، همراه بود با بوسه هایی که سرپرستانش نثارش کردند. بوسه، آغوش و امنیتی که تا کنون خانواده گرامی نیاورانی به روژان هدیه کردند، او را یکی از خوشبخت ترین های وفا کرده است.
او که به همراه خواهرش موژان در خیابان گرسنه و بیمار،سرگردان بود پس از آمدن به پناهگاه وفا، بهترین شانسی که میتوانست داشته باشد را به دست آورد.
روژان زمستان پارسال بود که به همراه سرپرستان مهربانش رفت به خانه ای زیبا در دل جنگل های مرزن آباد (چالوس)، تا بهترین و زیباترین های لحظات زندگی اش را تجربه کند.
روژان و سامی (برادرش) هر روز با همراهی شیما و نیلوفر نازنین و خانواده مهربانش به گردش های روزانه در جنگل های بکر اطراف خانه اش میرود.در جویباری روان و خنک آب تنی میکند و بر برگ های خشک پای درختان، غلتهایی از سرخوشی میزند، با سامی مسابقه دویدن می دهد، سپس با خستگی دلچسبی به همراه خاطراتی شاد به خانه باز می گردد.
روژان به جز گردش های روزانه سرگرمی هایی نیز در حیاط خانه دارد، او هیچیک از گل وگیاه های حیاط خانه را بی بهره نگذاشته و یک به یک آنها را از ریشه درمی آورد، برای خودش پای هر درختی را تونل میزند تا ریشه ها نفس بکشند.با این حال خانم نیاورانی با مهربانی و آرامشی وصف ناپذیر می گوید: روژان دارد بچگی اش را از سر می گذراند و در آینده ای نه چندان دور او یاد می گیرد که با گیاهان مهربان باشد. او ادامه میدهد: روژان دختری است زیبا، با ادب، حرف گوش کن و البته باهوش و بهترین خواهریست که سامی می توانست داشته باشد.
در ایران نیز سگها می توانند خوشبخت باشند و بی گمان کم نیستند نیاورانی هایی که با دلهایی مهربان می توانند خانه شان را با دیگر حیوانات تقسیم کنند. سگ های وفا با صبوری چشم به راه آنها می مانند.خانواده گرامی نیاورانی، خانواده وفا و همچنین ساکنانش شما را برای دلهای مهربان و سرشتی پاک سپاسگزار است.
فوریه 12, 2017
ساری پسری 2 ماهه، که گرسنه و درمانده در خیابان سرگردان بود، شانس این را داشت بوسیله یاران وفا نجات یابد و پس از گذراندن دوران درمان به وفا بیاید. ساری مدت 2 سال را با خوشحالی در پناهگاه زندگی کرد تا روزی که آقای دکتر علیمردانی به همراه دختر کوچکش برای انتخاب 2 سگ به وفا آمد.
ساری به طرز شگفت انگیزی با او ارتباط دوستانه برقرار کرد و ترمه دختر زیبا و مهربان دو ساله وفا نیز که دوشادوش ساری ایستاده بود برای رفتن به خانه جدید و همیشگی انتخاب شدند.ساری و ترمه این دو سگ زیبا از همان ساعات آغازین آشنایی با آقای علیمردانی بهترین و خوشرفتارترین سگهایی شدند که می بایست.
ترمه و ساری چند ماهی است که در خانه جدید به شادی زندگی می کنند و نگهبانانی شایسته هستند برای این خانواده دوست داشتنی.آقای علیمردانی گاهی آنها را برای قدم زدن و گردش بیرون می برد. خانواده گرامی علیمردانی از آنها به مهربانی نگهداری میکنند و آنها را دوست دارند.
از خانواده علیمردانی به ویژه دختر خردسالشان که به حیوانات عشق میورزد سپاسگزاری می کنیم.
فوریه 12, 2017
زمستان پارسال بود که آقای سجاد فرهمند برای بردن 2 سگ به وفا آمد. نیکو که دیگر نامش لاکی است و همچنین چمن دو پسرانی بودند که آقای فرهمند برای سرپرستیشان برگزید.
اکنون حدود 5 ماهیست که آنها در باغی زیبا زندگی می کنند و نگهبانی می دهند.
روز جمعه که تعدادی از بچه های وفا به دیدن این دو سگ زیبا رفتند از شادی و تندرستی آنها بسیار شاد شدند. آقای فرهمند از آنان به خوبی نگهداری کرده و آموزششان داده است. پر واضح است که آنان خانه و سرپرستشان را خیلی دوست دارند.رابطه این دو پسر جوان لاکی و چمن با سرپرستشان بسیار دیدنی است.
از خانواده فرهمند برای سرپرستی این دو سگ زیبا سپاسگزاریم.
فوریه 12, 2017
طلا آن سگ زیبای طلایی رنگ که نمی دانست دارد به خانه همیشگی و زیبایی میرود چندان دل خوشی از سوار ماشین شدن نداشت و با چشم هایی پرسش برانگیز نگاهم میکرد. پرنیان چونان همیشه سرخوش بود و شبرخ سیاه رنگ، نیز سردرگم هر سه سوار ماشین شدند و با آرمین یار همیشگی، رفتیم به سوی باغی زیبا با سرپرستی مهربان که چشم انتظارمان بود.
وقتی وارد آن باغ زیبا و بزرگ شدیم، بچه ها سرازپا نشناخته تمام آن محوطه بزرگ را سراسیمه تاختند و بر روی برگهای پاییزی غلتهایی از سر خوشی زدند. آنها از همان آغاز دیدار با شارون سگی که پیش از این به تنهایی در باغ زندگی میکرد دوست شدند و هر 4 تا با یکدیگر بازی کردند و سپس با غذایی خوشمزه پذیرایی شدند و جشنشان کامل شد. پاییز فصل زیبایی است و برگهای فرو ریخته بر پای درختان زیباییش دوچندان میشود وقتی به زیر پای رقصان سگهای وفا به چرخش درمیایند. آقای فرجی (سرپرست مهربان و گرامی) با شادی کوچولوها را نگاه میکرد و از شادیشان شاد بود.
اکنون چند ماهی از رفتن سگها به خانه همیشگی شان میگذرد و آقای فرجی نازنین، خاطراتی شادی بخش از بازیگوشی های پرنیان برایم تعریف میکند. پرنیان که از همان ابتدا جای خودش را در دل آقای فرجی باز کرده بود اکنون میداند که چگونه قلب او را برای همیشه از آن خود کند. آقای فرجی با خنده ای دلنشین میگوید: پرنیان دور استخر با سرعت میدود و خیزان، خودش را در آغوشم میاندازد و سپس در کنار پایم مینشیند تا دوباره فرمان حرکت بگیرد.
طلا، شبرخ، پرنیان و البته شارون زیبا کارشان را خوب بلدند و بهترین نگهبانی را از باغ و خانه شان میدهند. خانواده وفا برای آقای فرجی که خانه شان را با بچه ها تقسیم کردند بهترین ها را آرزو میکند.