0 Items

مَدلن و کلاد بُرگت.۱۶تیر ۱۳۹۲ – تورنتو، کانادا

شیبا درست پس از اینکه سگ اشنازر ده سالمونو از دست دادیم وارد زندگی ما شد.

نمی دونم ما اونو نجات دادیم یا اون مارو!، ولی زندگی با اون تجربۀ شیرین و غیرقابل وصفیه ، اون با تمام توان از خونۀ تازه و مادر پدرش مراقبت می کنه، در ضمن دوست داره لباس های خوشگلشو بپوشه و تو محلۀ تازَش پُز بده.روزهای اول که به خونۀ ما اومده بود از تنهائی به شدت می ترسید و طاقت جدائی ازمونو نداشت ، اما به مرور زمان فهمید که ما خیلی دوستش داریم و هر جا بریم خیلی زود برمی گردیم. اما وقتی برمی گردیم، از خوشحالی و شادی از خود بیخود میشه و شروع به رقصیدن می کنه.

شیبا به زندگی ما رنگ تازه ای بخشیده امیدواریم ما هم همین قدر اونو خوشحال کرده باشیم.اون که سال های اول عمرشو در ایران گذرونده ، برای پیدا کردن ما مسیر طولانی رو طی کرده.

از بخش واگذاری سگ های وفا در خارج از کشور خیلی متشکرم که اسباب اومدن شیبا به کانادا رو فراهم کردن و کمک کردن زندگی تازه ایو شروع کنه.

مَدلن و کلاد بُرگت.

 

Related Posts

سرانجام خوش “پاییز”: از خیابان های هشت... داستان "آتوم"(پاییز) مثل بقیه سگ هایی هست که تو کوچه و خیابون ها باید به دنبال لقمه ای نون بگردن و مواظب باشن که با ماشین تصادف نکنن یا بچه ای به اونه...
تارا لیان و جًک سمیلسن - تیر ۱۳۹۴ - بلرستان، نیو جرسی تارا در جولای سال ٢٠١٥ به خانواده ما پيوست . در اصل قرار بود ما خانواده موقت و ميزبان او باشيم اما ي...
ژنرال خانواده ایوازیان - ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ - لا کرسنتا، کالیفرنیا از زمانی‌ که چشم باز کردم ما تو خونمون سگ داشتیم آخرین سگی‌ که داشتیم هشت سال پیش بود که...
خانومچه ( کیا ) خانواده تالی - ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ - شهر الامیدا، کالیفرنیا من عاشق این برچسب های پشت ماشین ها هستم . باید به کسی که می تونه توی 1 تا 6 کلمه یک پیغام ک...
Share This