0 Items

بعضی ها “خال خالی” صدایش می کردند و بعضی ها “دالی” برای نژادش که “دالمیشن” بود. پیش از آمدن به وفا در باغی زندگی می کرد که سگ های خیابانی هم به آن رفت و آمد داشتند. دالی و دوستش همیشه از سگ های دیگر کتک می خوردند و کم کم کار به جایی رسید که پناهگاه برایشان امن تر بود.

دالی در پناهگاه خیلی زود به سگی پرطرفدار تبدیل شد و طولی نکشید که خانواده ای او را پسندیدند و با خود به ترکیه بردند.

تعداد کمی از سگ های پناهگاه مثل دالی خوش شانس اند و صاحب خانواده می شوند. دالی این را می داند و شکرگزار است. عکس های او با خانواده مهربانش نشان می دهد که همه چقدر از کنار هم بودن شان خوشحالند.

انسان های شریف زیادی در این نجات سهم داشتند. قهرمانان گمنامی که در مقابل درد و رنج حیوانات بی تفاوت باقی نماندند و شجاعانه کمک کردند.

آیا شما هم می خواهید یکی از آنها باشید؟

فاطمه معتمدی

Related Posts

فرانکی سه ماهه بود و خیلی مریض... جرب وحشتناکی داشت و همیشه گرسنه بود. مردم از کنارش بی توجه می گذشتند و کسی به فکر کمک به او نبود. تا این که در یکی ا...
شجاع اسم من شجاع است. من 11 ماهه هستم. مادر و همه خواهر برادرهایم به دست مأموران شهرداری کشته شدند، اما من زنده ماندم. خیلی ترسیده بودم، به همین علت سعی می...
جيمبو ساعت 7 صبح بود، شب دردناكي رو گذرونده بودم، از درد چند بار بيدار شدم و آخر سر دمدم هاي صبح دوباره مسكن خوردم و خوابيدم. ساعت 7 فاطي (خانمي كه بعد از ت...
دابی دابی در اسفند ۹۴، ده ماه داشت؛ یک اشپیتز نر پا بلند که در بندرعباس از صاحبش کتک می خورد و آزار می دید. مردی از مهرشهر کرج در بندرعباس او را دید و دلش ...
Share This