من جویی هستم.  یک پسر بازیگوش و زیبا. همون چند ماهی که تو پناهگاه بودم همه جا رو گذاشته بودم روی سرم بسکه مدام سر به سر بقیه میذاشتم. فکر میکنم الان که دیگه تو پناهگاه نیستم همه یه نفس راحت از دست من میکشن.اما من پسر سوگلی محمد بودم و همین به من حسابی اعتماد به نفس میداد.

هوش سرشارم به من کمک کرد که بتونم آموزش های مقدماتی سگها رو خیلی زود یاد بگیرم.

یک روز زیبای پاییزی من و یک دختر زیبا و کوچک از پناهگاه (که بعدها اسمش رو گذاشتن گندم) به همراه خانواده مهربان “ارشدی” راهی باغی زیبا شدیم.من از دیدن آن باغ زیبا سرازپا نشناخته به هر سو دویدم و به همه جا سرک کشیدم.”لنا” دختر زیبای خانواده از همان ابتدا عاشق گندم شد، او همان روز نام گندم را برای خواهر کوچولوی من انتخاب کرد.من و گندم، مثل همه خواهر و برادرهای خوب به همراه این خانواده مهربان روزهای شادی رو می گذرونیم و هر دو با جدیت از خانه مراقبت می کنیم.خانواده ارشدی بهترین خانواده ای هستند که هر کسی میتونه داشته باشه.من آرزو میکنم روزی همه سگهای وفا بتونن یه همچین خانه زیبا و خانواده مهربان پیدا کنند.

 

Related Posts

چمن و لاکی (نیکو) زمستان پارسال بود که آقای سجاد فرهمند برای بردن 2 سگ به وفا آمد. نیکو که دیگر نامش لاکی است و همچنین چمن دو پسرانی بودند که آقای فرهمند برای سرپرستیشا...
ترمه و ساری ساری پسری 2 ماهه، که گرسنه و درمانده در خیابان سرگردان بود، شانس این را داشت بوسیله یاران وفا نجات یابد و پس از گذراندن دوران درمان به وفا بیاید. ساری...
خپل، زبل و قهوه ای خواهش میکنم روی صندلی هاتون بنشینید، چون داستانی که میخوام براتون تعریف کنم به قدری هیجان انگیزه که بی تردید حیرت زده بر صندلی تون میخکوب میشین. من قه...
لاکی نغمه امینی ـ ۲۰ اسفند ۱۳۸۹-  فریدون کنار ، مازندران   سلام، اسم من لاکیه این اسمو مامان نغمه وقتی رفتم خونشون برام انتخاب کرد.تا همیشه شاد و خوش‌...
Share This