خانم و آقای کیهانی – ۲۱ دی‌ ۱۳۹۰ – تهران، ایران

فاکسی، پسر سیاه رنگ 6 ساله، یکی دیگر از مهمانهای کوچک وفاست، که مدتیست با کمک خانم گندم تدریسی صاحب خانه و زندگی شده و خداروشکر که خوشبخت شده است.

خانم بهاره پور احمد درباره آشنایی با او می گوید:

مدت زیادی بود که تصمیم گرفته بودیم از یک سگ آپارتمانی نگهداری کنیم ولی هنوز نمیدونستیم چه نژادی برای ما مناسبتره تا اینکه یک روز یکی از بستگان سگی که گم شده بود به ما داد که تا پیدا شدن صاحب اصلیش ازش مراقبت کنیم. برای پیدا کردن صاحب سگ علاوه بر آگهی دادن، به صفحات فیس بوک هم مراجعه کردیم که باعث شد با انجمنها و صفحات حمایت از حیوانات زیادی آشنا بشیم که این موضوع نظر ما را برای تهیه سگ عوض کرد و تصمیم گرفتیم به جای خریدن سگ یکی از سگ های بی سرپرست را به خونه بیاریم بنابراین با خانم تدریسی که فعالیت زیادی در صفحه های حمایت از حیوانات داشتند تماس گرفتیم و ایشون بعد از دیدن ما و بررسی هایی که انجام دادند فاکسی را به ما معرفی کردند و چون خیلی مؤدب و ساکت بود، خیلی ازش خوشمون اومد و فردای اون روز به خونه آوردیمش.

فاکسی خیلی سریع خودش رو تو دل همه ما جا کرد. به زودی متوجه کلی از خوبیهای دیگرش شدیم، خیلی باهوشه، اصلا الکی توی خونه پارس نمی کنه، عادت به جویدن چیزی نداره، هیچوقت توی خونه دستشویی نمی کنه و اگر مجبور بشه، اینکارو کنار راه آب حمام انجام میده، عاشق بیرون رفتنه و اصلا ازش خسته نمی شه، با آدمها و حیوانهای دیگه، حتی گربه ها رابطه خوبی داره مگر اینکه طرف مقابل بخواد دعوارو شروع کنه ولی یک کم حسوده یعنی اگر ببینه ما زیادی به یک سگ دیگه توجه می کنیم با اون سگ دعواش میشه. توی خونه هم یه کم خوشخوابه، وقتی هم که میریم مهمونی بعد ازاینکه خوب خونه میزبان را گشت، میاد خیلی مؤدب کنار خودمون میشینه.

الآن وقتی که فکر میکنیم می بینیم این بهترین سگیه که ما می تونستیم داشته باشیم و برای همین حسابی از بودنش خوشحالیم. فضای خونه ما با اومدنش خیلی عوض شده و شادتر شده. کلا فاکسی عشق زندگی ماست و دلمون میخواد تمام سختی هایی که تا الآن تحمل کرده را فراموش کنه و تمام سعی خودمون رو می کنیم.

خیلیییییییییی دوستش داریم.

Related Posts

ترمه و ساری ساری پسری 2 ماهه، که گرسنه و درمانده در خیابان سرگردان بود، شانس این را داشت بوسیله یاران وفا نجات یابد و پس از گذراندن دوران درمان به وفا بیاید. ساری...
طلا، پرنیان و شبرخ طلا آن سگ زیبای طلایی رنگ که نمی دانست دارد به خانه همیشگی و زیبایی میرود چندان دل خوشی از سوار ماشین شدن نداشت و با چشم هایی پرسش برانگیز نگاهم میکرد...
دریا من دریا هستم، نه تنها اسمم دریاست که مهربونی و وفایی که دارم هم به اندازه یک دریاست.من روزهای جمعه تو پناهگاه، چشم انتظار اومدن آناهیتا بودم تا منو بر...
لاکی نغمه امینی ـ ۲۰ اسفند ۱۳۸۹-  فریدون کنار ، مازندران   سلام، اسم من لاکیه این اسمو مامان نغمه وقتی رفتم خونشون برام انتخاب کرد.تا همیشه شاد و خوش‌...
Share This