0 Items

کلودیا کولی – ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱-  ویلمینگتون، آمریکا

 

YAKUZA, Yalissa- به افتخار فرح روان (Farah Ravon) و با اضافه کردن LL به وسط اسم، فالون (Fallon) نامیده شد.
” فالون” ۲۰ آذر ۱۳۹۱ ایران رو ترک کرد و در فرودگاه JFK نیویورک پا به خاک آمریکا گذاشت.

خانم شیدا اردلان او را به فرودگاه فیلادلفیا برد و ” لو” (Lou) از اونجا اون رو به ” انجمن دوستان با وفای حیوانات” در ویلمینگتون برد. بعد من و دوستم لیزا و سگم “هیلی” رفتیم دنبالش. هیلی و فالون خیلی زود با هم جور شدن و او با ما اومد خونه. ظرف سه روز فالون یاد گرفت که جای خوابش کجاست و فقط با یکبار نگاه کردن به من متوجه شد که چه جوری باید از پله های سکوی ورودی بالا و پائین بره. درها و صداهای داخل خونه چند هفته ای مشکل ساز بود. هیلی نقش مربی رو بازی می کنه و فالون با نگاه کردن به اون کلی چیز یاد می گیره. تو این مدت هیچ حادثه ای تو خونه به وجود نیاورده، اوایل یه کم با 4 تا گربه مون مشکل داشت و غرولند می کرد، اما حالا دیگه دوستشون داره ، مخصوصا “سیندر”رو .

فالون تا الان چند تا طالب داشته ، اما هیچ کدوم صاحب کاملا مناسبی برای او نبودن. ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، من قرارداد (فرم) سرپرستی او را امضاء کردم ، چون فکر می کنم اون خونه اش رو پیدا کرده، خونه ای که برای نیازهای خاص اون کاملا مناسبه. رابطه فالون و هیلی خیلی خیلی خوبه. هردوشون آدمها رو دوست دارن، مخصوصا آقایان را. بعله، درست شنیدین: فالون عاشق آقایونه و وقتی هیجان زده می شه، یه رقص خنده دار می کنه. به علاوه، اون عاشق اینه که با شما حرف بزنه، پیاده روی کنه (آموزش راه رفتن با قلاده تقریبا دو هفته ای طول کشید) ، و موهاشو شونه کنه (البته با حموم میانه خوبی نداره) ، و هر دوتا سگ معمولا از ماشین سواری لذت می برن. از وقتی که جای خوابش آماده شده، هیچ وقت لازم نبود که من اونو سر جاش بذارم. من فقط در جعبه رو باز می ذارم و او خودش می ره داخل تا یه چرت بخوابه؛ خیلی اون تو احساس امنیت می کنه.

فالون سگ خیلی شادیه، او واقعا شگفت انگیزه و بسیار باهوشه و یه موجود فوق العاده است که به مجموعه حیوانات خونه ما (به دوستان من تو خونه) اضافه شده. اون متوجه نیست که فقط سه تا پا داره و منم قرار نیست که این موضوع رو بهش بگم. ما دو تا خیلی خوشبختیم که همدیگه رو پیدا کردیم.

از صمیم قلبم از همه شما بچه های پناهگاه وفا ممنونم که اینقدر خوب مراقب اون بودین و همین طور مراقب بقیه سگهای خوش شانسی که تونستن خودشونو به پناهگاه شما برسونن.

با عشق و سپاس

کلودیا کولی

Related Posts

امیلی ( لیلی ) سیلیا پلیستر - ۲۸ مهر ۱۳۹۰ - ونکوور کانادا در ٢٠اكتبر ٢٠١١ من اولین قدم را در سفر به خانه همیشگیم گذاشتم و به همراه برادرم بیلى از ایران راهى ونكوو...
ناناز برایان و تریش شمیت - ۴ تیر ۱۳۹۱ - بارینگتون، نیو جرزی، آمریکا روز ۱۷ شهریور ۱۳۹۰، هارلی دوستی که تقریبا پانزده سال همراه ما بود، تو خونه و جلوی چشم...
وینکی واگذار شده به منصوره و باران، تورنتو کانادا ، زمستان 2017 دوستی می‌‌گفت: گاهی‌ باید خوشحال بود که حیوانات نمی‌‌توانند حرف بزنند. اگر سگ‌ها و گربه‌های...
داستان آزاده داستان آزاده با درد و رنج آغاز می شود و به خوشبختی می انجامد. یک صحنه ی آشنای حیوان آزاری: تابستان سال 97 است. گرما بیداد می کند. مردی با موتور در ...
Share This