پذیرندگان: نیکول و کارلهاینتز پیلگریم – شهریور ۱۳۹۱ – فریدریکشافن، آلمان

قصه آشنایی ما با رویا و اسکار برمی گرده به یکسال قبل از زمانی که به آلمان اومدن تا برای همیشه با ما زندگی کنن. یعنی وقتی که همسرم برای کار به ایران رفت. یه روز تلفنی برام از یه سگ زیبای سرگردان صحبت کرد که اغلب میومد پشت دروازه کارخونه و کلی از دیدن همسرم ذوق می کرد.از همون ابتدا، ارتباط خاصی بین کارلهینز (همسرم ) و رویا به وجود اومد که تا امروز ادامه داره. با اینکه رویا از یه چشم نابینا بود، کارل بهم گفت که می خواد اونو با خودش به آلمان بیاره.

حدودا یکسال بعد همسرم دوباره به ایران برگشت و رویا رو در حالی پیدا کرد که به تازگی صاحب هشت تا توله شده بود. فصل زمستون بود و هوا برفی و خیلی سرد. وقتی 2 تا از توله ها نتونستن اون شب رو به صبح برسونن، کارل و همکاراش فهمیدن که باید دست به کار شن وگرنه بقیه توله ها هم به همین سرنوشت دچار می شن. اونا یه جعبه برای رویا و بچه ها درست کردن، بهشون غذا دادن و بعد اونا رو به پناهگاه وفا رسوندن.

توله ها خیلی خیلی ضعیف بودن و متاسفانه سه تا دیگه از اونها هم مردن.تقریبا دو هفته بعد از تولد توله های رویا بود که سگ عزیزمون، پائولین رو به علت سرطان از دست دادیم. برای ما قضیه کاملا روشن بود: ما یکی از سگ هایی رو که کارل نجات داده بود می خواستیم، اما کدوم یکیشون رو؟ انتخاب کارل قطعاً و صد در صد رویا بود، من هم عاشق یکی از توله ها شده بودم. چشماش از توی عکس با من حرف می زد و می گفت: “من میخوام بیام و با شما زندگی کنم”. پس قرار شد هر کدوم سگ خودمون رو به خونه بیاریم. تا همین الان هم کاملاً معلومه که اسکار سگ منه و رویا سگ کارل.

از اونجا که انتقال سگ به آلمان کار ساده ای نیست، یه چند وقتی طول کشید تا تونستیم اونا رو بیاریم پیش خودمون. اسکار بعد از یه توقف کوتاه و تعطیلات باحال در کالیفرنیا در ماه ژوئن وارد فرودگاه مونیخ شد. در سن 4 ماهگی یه مسافر تمام و عیار شده بود! از همون لحظه اول خیلی خوشحال بود و ما یه تابستان محشر رو با اسکار کوچولویی گذروندیم که به سرعت رشد می کرد.

آماده کردن مدارک رویا یه کم وقت گیرتر بود، اما بالاخره اون هم اواخر سپتامبر به ما ملحق شد. نسبت به اسکار، سفر برای رویا سخت تر و خیلی استرس زا بود که باعث شد شروع خوبی در خونه جدیدش نداشته باشه. تو محیط تازه خیلی چیزها بود که اون نمی شناخت و ازشون می ترسید، اما ما کمکش کردیم تا خودشو وفق بده. ناگفته نمونه که پسرش اسکار هم تو این قضیه کمک خیلی بزرگی بود.

حالا دیگه هر دو سگ در وضعیت خوبی هستن. اسکار هم به یه سگ زیبای پر جنب و جوش تبدیل شده که از هر نوع آموزشی با آغوش باز استقبال می کنه. ما روزی دوساعت با سگها وقت می گذرونیم و برای پیاده روی می زنیم به جنگل و دشت و سگها هم که عاشق این کار هستن. هفته ای یه بار هم می ریم به مدرسه سگها و آموزش فشرده اسکار رو شروع کردیم و اونم توی درس هاش پیشرفت خوبی داشته.رویا در ارتباطش خیلی محتاط تره اما رفتارش دوستانه است و گاهی هم کارای بامزه ای ازش سر میزنه. به عنوان سگ بی خانمانی که مجبور بوده گلیمش رو خودش از آب بیرون بکشه و فقط به خودش تکیه کنه، نه تنها دنبال هر چیزی میدوه (و ناچاریم توی جنگل یه لیش بلند بهش ببندیم)، بلکه متوجه نمیشه چرا باید “بشینه” ، “پا شه”، “دراز بکشه” و یا بقیه دستورات رو اجرا کنه؟!

ما داریم رو این مساله هم کار می کنیم و سعی می کنیم با تشویق کردن کمکش کنیم و او هم خیلی پیشرفت کرده.ما خیلی خوشحالیم که قصه اونها به اینجا رسید و باید بگم که ارزش همه تلاش ها و هزینه هایی رو که کردیم، داشت. با دیدن این دو تا سگ زیبا و فوق العاده خاص، خیلی ها از ما درباره نژاد اونها می پرسن و واقعاً شگفت زده میشن وقتی داستان عجیب اونها رو می شنون.

نیکول پیلگریم

 

Related Posts

وینکی واگذار شده به منصوره و باران، تورنتو کانادا ، زمستان 2017 دوستی می‌‌گفت: گاهی‌ باید خوشحال بود که حیوانات نمی‌‌توانند حرف بزنند. اگر سگ‌ها و گربه‌های...
مگی (مارجی) لیندا و برد پاتر -  ۱ مرداد۱۳۹۲ ،سالت لیک سیتی، یوتا ما در سکوت در اتاق نشیمن نشستیم و تنها صدایی که به گوش می‌خوره، صدای جویدن اسباب بازی‌های جوید...
دی زی کتی و دون ستروب - ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ ‌- آمریکا دی زی هم عاقبت به خیر شد! خانواده آمریکایی‌ که به دی زی خانه همیشگی اش را دادند، این چند خط را برای ما ...
پتو خانواده روانبخش - بهمن ۱۳۹۱ -سن حوزه، کالیفرنیا سلام من پتو هستم ،یک سگ استثنائی !  زیبا و انقدر باهوش که از فرصتهای زندگی بهترین بهره رو ببرم. راس...
Share This