دان و مارگاریدا – ۲۴ تیر ۱۳۹۳ – سن حوزه ، کالیفرنیا

سلام ، من و نامزدم مارگاریدا سه سال پیش یک سگ به اسم دراگون را از پناهگاه حیوانات به خانه آوردیم. به تازگی هم ما یک سگ زیبا از نژاد هاسکی که نابینا می باشد را از پناهگاه وفا به خانه آوردیم .

دراگون تصمیم گرفت که ماجرای سگ جدیدمان ، هاله را برای شما تعریف کند: اسم من دراگون ( اژدها) است. من یک سگ دورگه از نژاد پیتبول هستم. سه سال پیش یک خانواده من را از یک پناهگاه خوفناک در فرزنو نجات دادند. ازآن به بعد من روزگار خوش و پر سعادتی را در کنار آنها می گذراندم .بالای تپه های اطراف سن حوزه گردش میرفتم ، کنار دریا قدم می زدم و از همه مهمتر اجازه داشتم ته ظرف های غذا را لیس بزنم. خلاصه همه چیز به کامم بود که یکباره ورق برگشت.

سه ماه قبل خانواده ام یک سگ لاغر گنده و عجیب و غریب که مثل برف سفید بود را به خانه آوردند. آنها معتقد بودند این سگ از نژاد هاسکی است اما به نظر من او بیشتر به یک بچه خرس قطبی شبیه بود. روزهای اول سر به سرش گذاشتم تا باهاش بازی کنم، اما او اهل بازی که نبود هیچ من را گازهم می گرفت. ازاین کار حسابی جا خورده بودم، اما خوب فکر می کردم او به زودی خواهد رفت . برای همین زیاد به دل نمی گرفتم. مدتی بعد فهمیدم این خانم سگه نابیناست. به همین دلیل من هم بیشتر سر به سرش می گذاشتم و او هم بیشتر تلافی در می آورد، اما بلاخره موفق شدم او را از لاکش در بیاورم.بعدا متوجه شدم این خانم سگه از خیابان های خطرناک ایران به وسیله موسسه وفا پیدا شده و برای معالجه چشمهایش به این جا فرستاده شده است و خانواده من سرپرستی او را در طی این مدت به عهده گرفته اند.ماجرا از این قرار شد که دکترها نتوانستند کاری برای چشم هایش انجام دهند و خانواده من تصمیم گرفتند او را پیش خودشان نگه دارند.

آنها اسم او را هاله گذاشتند. حالا هر جا می روم با بو و صدا من را پیدا می کند .هیچ خلوتی برایم باقی نمانده اما حسابی با هم دوست شده ایم و مدام با هم بازی می کنیم. به مرور من قانون های خانه را به او یاد دادم. حتی اینکه با هم ته بشقاب ها را لیس بزنیم.فقط من هیچ وقت اجازه نداشتم برای لقمه دلگی بکنم، اما او همیشه زیر میز غذا دراز می کشد تا هرچه به زمین می ریزد را بخورد. کاری که همیشه من را از آن منع میکردند و این کمی حرص من را در می آورد. حداقل به او یاد دادم که به ظرف غذای من کاری نداشته باشد و فقط از ظرف غذای خودش بخورد.او حالا پنج کیلو وزن اضافه کرده است و حسابی خوشگل شده است. به طرز شگفت انگیزی او جای مبلمان خانه و چم و خم آنها را یاد گرفته است. چندی پیش خانواده ام یک کاناپه جدید خریدند و این باعث شد هاله چند بارسرش به آن بخورد تا بلاخره جای آن را یاد بگیرد.

او خیلی خوشحال است. حالا حتی با هم روی یک تشک می خوابیم هر چند که او بیشتر جا را می گیرد. ما با هم پیاده روی می کنیم و من به خودم می بالم که نقش چشمهای او را بازی می کنم و اینکه بیرون از خانه او را همراهی می کنم.من از داشتن این همدم جدید خیلی خوشحالم و از موسسه وفا و بقیه دوستان از جمله خانم فرح روان ، به خاطر آوردن او به اینجا نهایت تشکر را دارم.

امیدوارم آنها به این کار خوبشان ادامه دهند و بتوانند بقیه سگ های محتاج به کمک را به اینجا بیاورند.

ارادتمند شما

دراگون

 

Related Posts

شبنم سوزان آرنت،  شهریور ۱۳۹۱ ، سیاتل واشنگتن سپتامبر ۲۰۱۲، من داوطلبانه در پناهگاه حیوانات پاز  در راه بردن سگ‌ها کمک می‌کردم. یه روز یکشنبه عصر، وقتی‌...
دریا   دکتر شبنم بلالی ادین و آقای مارک ادین - ۹ شهریور ۱۳۸۹ ـ آمریکا   امسال تابستان وقتی‌ برای دیدن مادرم به ایران رفته بودم، مسئولان ...
اشلی ( سترایدر ) ماریان و خانواده - مهر ۱۳۹۰ - انتاریو، کانادا در یکی از آخرین روزهای ماه اکتبر ۲۰۱۱، من عکس یکی از قشنگترین سگ هایی که در عمرم بهشون برخوردم رو دید...
جنی ( جونی) زوبین موبدشاهی- ۲۷ شهریور ۱۳۹۰- مورگان هیل - کالیفرنیا ما تابستان پارسال یک عکس و چند خط در مورد جنی در فیسبوک گذاشتیم: جنی یک سگ ماده خیلی‌ مهربون...
Share This