0 Items
هرکول

هرکول

هرکول، زمانی زندگی شاهانه‌ای داشت. همراه دو گریت‌دن دیگر در باغی در شهریار به خوبی زندگی می کرد. قوی و سالم بود و صاحبش می دانست که گریت‌دن ها چگونه می بایستی نگهداری و تغذیه شوند، (بیشتر…)

مکس

مکس

زمستان پنج سال قبل بود که یکی از دوستان خانوادگی ما گفت سه سگ کوچولو متعلق به پناهگاه وفا هست که چون در هشتگرد هوا خیلی سرد است و این بچه ها هم خیلی ضعیف هستند، احتمال مرگشان بسیار بالاست. (بیشتر…)

فلفل

فلفل

اینجا همه از فلفل حساب میبرن، چه سگ، چه آدم. (بیشتر…)

آلپ

آلپ

واگذارشده در انتاریو ـ کانادا ـ دسامبر 2019 (بیشتر…)

دابی

دابی

دابی در اسفند ۹۴، ده ماه داشت؛ یک اشپیتز نر پا بلند که در بندرعباس از صاحبش کتک می خورد و آزار می دید. (بیشتر…)

جانان

جانان

توله بود که از مادر جدایش کردند. آنقدر کوچک بود که یک بند کفش می توانست قلاده و مهارش باشد. کمی که بزرگتر شد موها روی بند کفش را پوشاندند و آن بند روی گردنش ماندگار شد، اما آنهایی که او را پس از تولد و در دوره ی شیرخوارگی از مادر جدا کرده بودند پس از مدتی بازی کردن و سرگرم شدن با او رهایش کردند آن هم با بند کفشی که به یادگار دور گردنش بسته بودند و حالا دیگر از چشم ها پنهان شده بود. (بیشتر…)