لکه پسر،متولد سال 1395
من هم در دوران تولگی ام به پناهگاه سپرده شدم، اما خوش شانس بودم و چند ماه اول را که خیلی کوچک و آسیب پذیر بودم ، در منزل یکی از دا...
صبور پسر،متولد 1392
من با بدنی رنجور و زخمی و دنده هایی بیرون زده و دستهایی متورم و پر از عفونت در جاجرود در گوشه ای بی پناه افتاده بودم که ناجی مهربانم م...
گاما دختر، متولد بهمن 1390
من هنگامی به پناهگاه آمدم که شماری از روستائیان خانوادهام را کشته و مرا به سختی زخمی کرده بودند. دست چپم را که در اثر ضرب و شت...
بولک پسر،متولد سال 1394
من بولک هستم و به همراه مادر و برادرم لولک در پناهگاه زندگی می کنیم. مادر من را وقتی به پناهگاه سپردن که من و لولک فارغ از هیاهوی ...