0 Items

سوشی وقتی با فک شکسته در جاده ی پناهگاه پیدا شد آنقدر کوچک بود که می شد گفت شاید مدت کوتاهی از شیرخوارگی اش می گذرد. آیا بچه ها او را از مادرش دزدیده بودند؟ بازیگوشی کرده و از مادرش دور شده بود و راه را گم کرده بود؟ شاید آن وقت با التماس به کسی نگاه کرده تا او را به مادرش برساند و او در عوض آنچنان با لگد به گوشه ای پرتش کرده که فکش شکسته است… کسی چه می داند.

سوشی کوچولو فکش بدجور شکسته بود. دکتر مجبور شد او را جراحی کند و دندان هایش را بکشد. سوشی چشم های گردی داشت و گوش هایش را هم بریده بودند. بعد از عمل چون دندان نداشت زبانش هم از گوشه دهانش بیرون می ماند و به او قیافه ی بانمکی می داد.

دو سه ماه مراقبت دائمی کار خودش را کرد و سوشی خوب شد و در کنار سایر همسالانش شروع به بازی و شیطنت کرد، اما همیشه دیدن گوش های بریده و زبان بیرون افتاده اش باعث کنجکاوی می شود و شنیدن قصه اش چشم ها را از اشک پر می کند.

انسان های شریف زیادی در این نجات سهم داشتند. قهرمانان گمنامی که در مقابل درد و رنج حیوانات بی تفاوت باقی نماندند و شجاعانه کمک کردند.

آیا شما هم می خواهید یکی از آنها باشید؟

فاطمه معتمدی

Related Posts

رها نزدیک شدن عید و بهار حتی در آن روستای کوچک اطراف ابهر هم حس می شد. چندین روز بود که صدای ترقه قطع نمی شد. بچه ها دسته دسته دور هم جمع می شدند و گوگ...
هرکول هرکول، زمانی زندگی شاهانه‌ای داشت. همراه دو گریت‌دن دیگر در باغی در شهریار به خوبی زندگی می کرد. قوی و سالم بود و صاحبش می دانست که گریت‌دن ها چگونه م...
شجاع اسم من شجاع است. من 11 ماهه هستم. مادر و همه خواهر برادرهایم به دست مأموران شهرداری کشته شدند، اما من زنده ماندم. خیلی ترسیده بودم، به همین علت سعی می...
امید ماشین صدمتری از امید رد شده بود که راننده خیال کرد چیزی در کنار جاده حرکت می کرد. کنجکاوی و نگرانی وادارش کرد دنده عقب بگیرد و ببیند چه جنبنده ای در آ...
Share This