روزی که آیدا و پدرش آقای لطیفی به وفا آمدند، “لکسی” تمام هنرش را به کار برد تا آیدا او را برای بردن برگزیند، لکسی این دختر زیبا در همان مدت کوتاه به قدری در آغوش آیدا فرو رفت و او را درآغوش گرفت که آیدا تردیدی به خودش راه نداد که باید او را انتخاب کند و با خود به خانه ببرد.

آیدا و لکسی یکدیگر را برگزیدند و با یکدیگر به خانه همیشگی رفتند. اینک لکسی در کنار این خانواده مهربان روزگار به خوشی می گذراند.

لکسی هر روز برای گردش به پارک روبروی خانه میرود و با سگهای دیگر بازی میکند. آیدای مهربان و خانواده مهربان لطیفی از شما برای سرپرستی لکسی سپاسگزاریم و برایتان شادی و تندرستی آرزومندیم.

روزگار به کام همگیتان.

ا. زرین – سرپرست واگذاری سگهای پناهگاه وفا در ایران

 

Related Posts

طلا، پرنیان و شبرخ طلا آن سگ زیبای طلایی رنگ که نمی دانست دارد به خانه همیشگی و زیبایی میرود چندان دل خوشی از سوار ماشین شدن نداشت و با چشم هایی پرسش برانگیز نگاهم میکرد...
فاکسی خانم و آقای کیهانی - ۲۱ دی‌ ۱۳۹۰ - تهران، ایران فاکسی، پسر سیاه رنگ 6 ساله، یکی دیگر از مهمانهای کوچک وفاست، که مدتیست با کمک خانم گندم تدریسی صاحب خ...
چمن و لاکی (نیکو) زمستان پارسال بود که آقای سجاد فرهمند برای بردن 2 سگ به وفا آمد. نیکو که دیگر نامش لاکی است و همچنین چمن دو پسرانی بودند که آقای فرهمند برای سرپرستیشا...
نانا و هاسکی من نانا هستم، یک دختر باهوش و زیبا. وقتی به من نگاه میکنید، شاید فکر کنین که من فقط یک سگ هستم، باید به همگی بگم که اشتباه میکنید من یک پرنده تمام عیا...
Share This