من سزار هستم، البته نام قبلی من گاسپایک بود.من توله خیلی ضعیف و آسیب دیده ای بودم وقتی خانواده نازنین “آرش” من رو نجات دادند و پس ازبهبودی به پناهگاه وفا اومدم.چند ماهی رو اونجا مهمون بودم تا یک روز “آقای محسنی” مهربان اومد دنبالم و با هم رفتیم به باغ زیبایی که سگ دیگری هم در اون زندگی میکرد.

گرگی از همون ابتدا با من دوست شد و ما تصمیم گرفتیم برادران خوبی برای همدیگه باشیم.لازمه که کمی از خودم تعریف کنم و به همگی شما بگم من در نگهبانی دادن از خانه و باغ بی همتا هستم و این رو آقای محسنی همیشه به من و خانم زرین میگه و کلی از من تعریف میکنه وقتی او با خانم زرین گفتگو میکرد من فال گوش ایستادم و شنیدم که میگفت: من رو نه فقط به خاطر زیباییم که به خاطر همه هوشی که برای گوش کردن به حرفهای او و نگهبانی از باغ انجام میدم دوست داره.منهم همیشه منتظر هستم تا سرپرستم از راه برسه تا بتونم حسابی از سر و کولش بالا برم و عشق و وفاداریم رو بهش نشون بدم.

من سگ عاقلی هستم و گرگی همیشه در حال یادگیری از من هست.من عاشق خانه ام و سرپرستم هستم و این رو در نحوه رفتارم و خنده هایی که در صورتم نقش میبنده میتونین ببینن.من هم آرزو میکنم تجربه شیرینی که تا کنون داشتم بقیه بچه های وفا هم داشته باشن و سرانجام خوشی در انتظارشون باشه.تنها آرزوی من این هست که بقیه سگهای بی سرپناه یه روزی خانواده مهربون پیدا کنند.

 

Related Posts

نانا و هاسکی من نانا هستم، یک دختر باهوش و زیبا. وقتی به من نگاه میکنید، شاید فکر کنین که من فقط یک سگ هستم، باید به همگی بگم که اشتباه میکنید من یک پرنده تمام عیا...
انجی (مهندس) من انجی (Eng) هستم. خانوادم به من میگن مهندس. برای اینکه یک پسر بسیار دوست داشتنی، باهوش و زیبا هستم.مدتها در پناهگاه وفا زندگی می کردم، تا اینکه یک ر...
کاما یک سالی می شود که "کاما" برای کمک و نگهبانی از پارکینگ ماشین های سنگین راهسازی به دنبال آقای نوری روان شد. روزی که آقای نوری به پناهگاه وفا آمد، بین ا...
روژان رفتن روژان از پناهگاه به خانه همیشگی اش، همراه بود با بوسه هایی که سرپرستانش نثارش کردند. بوسه، آغوش و امنیتی که تا کنون خانواده گرامی نیاورانی به روژ...
Share This