0 Items

من جسی هستم، دختری زیبا با تن پوش طلایی رنگ.من خیلی کوچولو و درمانده بودم وقتی به پناهگاه وفا اومدم. یکسالی اونجا با دوستان خوبم زندگی کردم تا … یک روز گرم تابستانی آقایی مهربان آمد به وفا، من و بلک رو برای بردن به خونه و باغ زیباشون انتخاب کرد. من و بلک هرگز نمیدونستیم که چه سرنوشت شگفت انگیز و سحرآمیزی منتظرمون هست.

من هرگز لحظه ورودمون به باغ رو فراموش نمیکنم.اونروز باد خنک خوشایندی که زیر درختان سرسبز جریان داشت آنقدر منو به وجد آورد که بی اختیار شروع کردم به دویدن، شاید اونروز من پرواز هم کرده باشم.من میدویدم و فریاد میزدم: من و این همه خوشبختی محاله، محال …بلک که از من چند ماهی کوچکتر بود تو احساس این خوشبختی بزرگ همراهیم کرد و آنقدر با هم دویدیم تا از نفس افتادیم. همونروز ما تصمیم گرفتیم که خواهر و برادر خوبی برای همدیگه باشیم.

آقای ناصریان و مادر مهربان و خانواده دوست داشتنی شون حالا دیگه خانواده ما هم بودند.من و برادرم الان 2 سال هست که روزهای زیبایی رو در کنار این خانواده دوست داشتنی و مهربان به خوشی میگذرونیم.ما دو تا روزهایی که نوبت آب دادن باغ هست و جوی پر از آب روان و خنک میشه خیلی خیلی بازیگوش و خنده دار میشیم. طوری که از شنا کردن و بازیهای خنده دارمون بقیه دورمون جمع میشن و حسابی میخندن.من و برادرم هر دو از خانواده مهربانمون که این همه شادی و امنیت رو به ما هدیه کردند سپاسگزاریم و به پاس این همه نیکی نگهبانی خوبی از خونه میدیم.ما آرزو میکنیم که بقیه خواهر و برادرهامون در پناهگاه روزی بتونن طعم خوش داشتن خونه و خانواده رو بچشن.

 

Related Posts

فیدل خوشبخت شد زمستان سال 97 بود که یک روز جمعه آقایی که دو سگ نر و ماده از نژاد کن‌کورسوCane Corsos  داشت، به پناهگاه آمد و می خواست فقط سگ ماده را که دو ساله بود، ...
داستان خوشبخت شدن زیکو سال 98 بود که مردی تماس گرفت و گفت پسرم سگی آورده ولی خیلی او را اذیت می کند و ما دلمان برای سگ می سوزد. با توصیه های ما پدر توانست پسر را راضی کند تا...
جک جک اواخر بهار سال ۱۳۹۵ به پناهگاه آمد. او توله‌ای حدود دو ماهه، لاغر و ضعیف بود. در ماه‌های اول بیمار بود و به او دارو می دادیم و حتا گاهی سرم وصل می ...
شروین شروین، این پسر بازیگوش و زیبا، یکی از خوش شانس های وفاست. او بهترین خانه و خانواده ای که ممکن بود را به دست آورد و همچنین یک خواهر خوب که بتواند روزها...
Share This