فرید و سیندی یقینی، ۲۲ شهریور ۱۳۹۱ – اتاوا، کانادا

در یک صبح زیبای بهاری، پدرم با من تماس گرفت و گفت صدای ضجه توله کوچکی، در اطراف خانه شان، حسابی آرامش آنها را برهم زده است. او هر چه به دنبال صاحب آن صدا گشته او را نیافته است، چون او با دیدن آدمها ساکت میشده. از آنجایی که منزل ما نزدیک منزل پدری ام است بلافاصله به تراس طبقه بالا رفتم و هر چه از آن بالا، اطراف را نگاه کردم چیزی ندیدم. بعد از ظهر صدا کاملا قطع شده بود و همه ما فکر کردیم شاید مادرش او را پیدا کرده و با خود برده است. داستان ظاهرا به پایان رسیده بود. همان شب، فریبا (خواهرم) موقع بالا آمدن از پله های محوطه نزدیک خانه شان، توده سیاه رنگی را در گوشه یکی از پله ها می بیند، او فکر می کند یک کلاه پشمی سیاه رنگ که احتمالا دورش انداخته اند را دیده. ولی آن کلاه پشمی، حرکت خیلی ضعیفی از خود نشان می دهد و نظر فریبا به آن جلب می شود و وقتی نزدیک آن توده سیاه شده، توله ای نیمه جان و درهم لولیده ای را یافت که از فرط گرسنگی کاملا بی رمق بود. او تمام روز را برای کمک گرفتن فریاد کشیده بود و دیگر انرژی برایش نمانده بود.

بلافاصله آن توله را بi دست من رساند و من که دیگر با داشتن 7 توله ای که در منزل داشتم یک مادر باتجربه بودم، بلافاصله با سرنگ به او عصاره گوشت خوراندم. او از فرط ناتوانی یارای ایستادن و راه رفتن نداشت و ما پنداشتیم او از ناحیه پا دچار آسیب جدی شده است. او بعد از سه روز و سه شب مراقبت ویژه نیرویش را باز یافت و شروع به راه رفتن کرد.

ما بعد از یک هفته که از سلامت بودنش اطمینان پیدا کردیم او را با بقیه توله ها آشنا کردیم و او از آنجایی که خیلی بازیگوش است اوقات بسیار شادی را با دیگر توله ها گذراند و بعد از دو ماه با بقیه به پناهگاه رفت و… در آنجا شانسش رقم خورد.

افسانه در ابتدا پرنسس پرشیا بسیار ترسو و خجالتی و غیر اجتماعی بود ، اون علاقه ای به برقراری ارتباط با دیگران یا غریبه ها نشون نمی داد، اما بعد از چند ماه اعتماد به نفس خودشو به دست آورد و تبدیل به موجودی اجتماعی شد، البته من و سیندی این تغییرو مدیون اریون، و سگهای همسایه بیلی و مارشال هستیم.

این روزها مارلی ،گربه ای که از پناهگاه حیوانات بی سرپرست به خونۀ ما اومده دوست تازه و صمیمی پرشیاست. باید بگم پرشیا بسیار باهوشه ، تو پارک بدون اینکه از ما دور بشه بدون قلاده راه می ره، وقتی می خواد بره بیرون با چنگ زدن به در توجه دیگرانو جلب می کنه، در صورت لزوم شبها پتورو از روی تخت می کشه تا بیدار شیم و درو براش باز کنیم،از همه مهمتر اینکه سگ پیر خونه اریونو از تنهائی در آورد و اونو تبدیل به توله سگی پرانرژی و بازیگوش کرده.

چند هفته پیش پرشیا از مدرسۀ سگها با نمرات بالا فارغ التحصیل شد، در ضمن اون نگهبانی از خونه رو به شدت جدی میگیره و به هر موجودی که جرات کنه به خونه نزدیک شه پارس می کنه، کوتاه اینکه اون عضو با ارزش و دوست داشتنی خونه ماست.

سیندی و فرید

 

Related Posts

بیلی خانواده دانهام - ۲۸ مهر ۱۳۸۹ – ونکوور، کانادا سلام، من بیلی هستم و خانواده دانهام سرپرستی منو قبول کردند. در ۲۰ اکتبر، ۲۰۱۱ من از ایران به ونکوور ک...
پتو خانواده روانبخش - بهمن ۱۳۹۱ -سن حوزه، کالیفرنیا سلام من پتو هستم ،یک سگ استثنائی !  زیبا و انقدر باهوش که از فرصتهای زندگی بهترین بهره رو ببرم. راس...
اشلی ( سترایدر ) ماریان و خانواده - مهر ۱۳۹۰ - انتاریو، کانادا در یکی از آخرین روزهای ماه اکتبر ۲۰۱۱، من عکس یکی از قشنگترین سگ هایی که در عمرم بهشون برخوردم رو دید...
اپرا ( اوپال ) خانم و آقای آرچر-19  دی‌ ۱۳۹۰- آمریکا وقتی اُپال 8  ژانویه 2012  اومد پیشمون  تا با ما زندگی کنه، دختر خیلی خجالتی بود. بعد از یکماه اون خیلی خوب خ...
Share This