باربارا و مت – ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ – پسکادرو ، آمریکا

ماه ها بود كه دنبال یك سگ می گشتیم تا زمانی كه همسرم “مت” اعلامیه ای رو مربوط به نمایشگاه سرپرستی در ” Half Moon Bay” دید .

 

من سایت نمایشگاه رو دیدم و در میان سگ هایی كه قرار بود در نمایشگاه برای سرپرستی آورده شوند، جستجو كردم و تصمیم گرفتم سری به اونجا بزنم. همون اولش فهمیدم كه سگی رو كه با توجه به شرایط خانواده می خواستم، نمی تونم در این نمایشگاه پیدا كنم.

بعد یكدفعه پسر كوچولوی خنگم رو دیدم كه اونجا روی آسفالت پاركینگ به پشت خوابیده و می خواست كه یكی شكمش رو ماساژ بده. بخاطر اینكه اون خیلی ناز بود و اینكه توی سایت نمایشگاه چیزی از اون نگفته بودند، من فكر كردم كه احتمالا با صاحبش اومده به نمایشگاه كه اونها رو حمایت كنه .

خیلی هیجان زده شدم، وقتی فهمیدم كه اون به دنبال خونه دائمی اش می گرده ، فورا با همسرم تماس گرفتم و ازش خواستم كه كارش رو ول كنه و به نمایشگاه بیاد تا “هاپو” رو ببینه . ما با هم همنظر بودیم كه “هاپو” می تونه یك سگ عالی برای ما باشه . البته بعدش ما خیلی تعجب كردیم زمانی كه فهمیدیم ” هاپو” اینهمه راه رو مسافرت كرده تا خونه دائمی اش رو پیدا كنه .

“مت” بلافاصله شروع به ساختن حصار خونه كرد تا ما بتونیم “هاپو” رو بیاریم خونه. از همون شب اول “هاپو” خودش رو با شرایط وفق داد. البته گربه ها چند روز اول ناراحت بودند تا اینكه “هاپو” فهمید كه اونها می تونن همبازی های خوبی براش باشند .

“هاپو” خیلی زود دستور ” مرغ رو ول كن!” رو یاد گرفت البته بعد از اینكه یكی از اونها از قفس بیرون افتاد. البته ما مجبور شدیم یك درپوش هم برای سطل زباله تهیه كنیم و یادش بدیم كه تا جایی كه می شه از كره دور بمونه به علاوه یكسری قوانین دیگه برا ” هاپو” در نظر گرفتیم .

به هر حال، در آغوش گرفتن و نوازش یك عادت همیشگی در خانواده ماس ، و ” هاپو” هم عاشقشه . اگرچه ” هاپو” سمج و استقلال طلبه، اما همیشه به شكل احمقانه ای، شیرین و دوست داشتنیه .

اما یك روز در پارك مخصوص سگ ها، یكدفعه یكی از پاهای عقب “هاپو” شروع به لنگیدن كرد. این حالتش رو من چندبار هم قبلا دیده بودم، اما معمولا چند ثانیه بیشتر طول نمی كشید، اما ایندفعه، لنگیدنش قطع نشد. بعد از چند رادیوگرافی، دكتر دامپزشك به ما گفت كه ” هاپو” سابقه شكستگی استخوان پا در ناحیه نزدیك به مفصل ران پای عقب رو داره، البته در زمانی كه یك توله كوچك بوده ، اما شكستگی به طور صحیح جوش نخورده بود .

هفته بعد عمل جراحی شد و چند هفته بعد، پسر ما دوباره روی پاهاش بلند شد، البته اینبار می تونست با سریع ترین سگهای پارك مسابقه بده .صبح ها اون با من میاد برای غذا دادن به مرغ ها و مراقبت از بزها . هرچند كه هنوز از رفتار گربه ها كمی احساس گیجی می كنه .

“هاپو” الان دیگه بچه ساحل حساب میشه. روزهاشو با دویدن توی ساحل و پیدا كردن خرچنگهای شنی، جستجو كردن توی استخرهای آب نزدیك ساحل و دنبال كردن موج ها می گذرونه .

“هاپو” عاشق ماشین سواریه و مسافرته . اگر من در خونه رو باز بذارم، می پره می ره توی ماشینو یه چرتی می زنه. همه دستوراتی رو كه بهش میدیم كاملا اطاعت می كنه، البته اگر دوست داشته باشه ، نه اینكه خلاف میلش باشه . خوب ، ما هم داریم روی این قضیه كار می كنیم .

اگر چه كه 4 ماه بیشتر نیست “هاپو” وارد زندگی ما شده ، اما اصلا نمی تونیم خونمون رو بدون اون تجسم كنیم وقتی مسیری رو كه “هاپو” طی كرده تا وارد خونه ما بشه رو تجسم می كنیم ، واقعا به نظر فوق العاده میاد .

“هاپو” واقعا سگ خوشحالیه و هر روز صبح ما رو با یك لبخند و البته خوابیدن به پشت و درخواست نوازش شكم برامون شروع می كنه .

فیلم کوتاهی هم ماه اکتبر ۲۰۱۱ به دستمان رسید:

 

https://www.youtube.com/watch?v=sfAB4yS38Hc

 

Related Posts

بابی   خانواده سعیدی - ۲ آذر ۱۳۸۹ ‌- ادمونتون کانادا   بابی: غول مهربان سگی را عضو خانواده کردن هم به نوبه خود تجربه جالبیست! ما همیشه ...
برنا ( بولت ) فرح و مت   - مرداد ۱۳۹۰ – کالیفرنیا پناهگاه وفا ،  بولیت Bulleit و برادراش رو وقتی که توله سگ های کوچولوئی بودن، نجات داد.  از شانس خوب ما بود که ا...
پروبی علی، ایدن، ایلا امیری - ۱۶ بهمن ۱۳۸۸ - لس آنجلس کالیفرنیا من همیشه دلم می خواست یه سگ داشته باشم، عاشق سگ های نژاد بوردرکالی بودم چون به باهوشی معر...
تدی (سینامون) دبورا و پیترو - بهمن ۱۳۹۳ - هیلزبرو، کالیفرنیا تدي يا سينامون (دارچين) چند روز بعد از ورود به كاليفرنيا در ماه فوريه وارد زندگي ما شد. از اون موقع ...
Share This