خانواده تالی – ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ – شهر الامیدا، کالیفرنیا

من عاشق این برچسب های پشت ماشین ها هستم . باید به کسی که می تونه توی 1 تا 6 کلمه یک پیغام کامل و پرمعنی رو منتقل کنه، آفرین گفت . شاید اتفاقی نبود که چند هفته قبل، برای اولین بار، چشمم به یکی از این برچسب ها افتاده که نوشته بود “کی، چه کسی رو نجات داده ؟ ”

“کیا” ( قبلا به نام خانومچه صداش می کردن)، 4 ماهه که با ماست و ما خیلی از این مسئله خوشحالیم. مسافرت طولانیش تا آمریکا ثابت کرد که اون یک مسافر عالیه. اون از اینکه به هر جایی بره خیلی لذت می بره. حتی اگر لازم بشه که تمام روز رو تو ماشین بشینه تا به تمپ یا آریزونا برسه، یا دو ساعت طول بکشه تا به مونتری برسه. در هر حال، در مقصد فقط با یک پیاده روی یا گردش در ساحل، اون خیلی خیلی خوشحال و راضی می شه .

البته ، مسافرت چیزی نیست که هر روز پیش بیاد . بیشتر روزها برای اون و البته برای ما، طبق روال عادی می گذره. صبح با یک پیاده روی حدود 1 مایلی شروع می شه، که البته هر روز یک تجربه تازه برای اون داره. ما در جایی خوندیم که سگ هایی از نژاد “کیا” احتیاج به تمرین زیادی دارن ، و ما هم سعی کردیم که این نیاز رو برآورده کنیم. البته دویدن، بخش مهمی از زندگی من هم هست و از زمانی که شروع به این کار کردم، حدود 15 پوند وزن کم کردم . “کی ، چه کسی رو تمرین می ده ؟”

چیزای معمولی زیادی هست که ما خیلی در مورد کیا، ازش لذت می بریم. وقتی روی زمین خوابیده، می تونه همه چیز رو زیر نظر بگیره، البته بدون اینکه سرش رو تکون بده. اون عاشق اینه که یه کفش، جوراب یا یه شاخه درخت رو از بیرون بگیره و بیاره تو ، البته نه برای جویدن، بلکه برای اینکه به بقیه نشون بده که چه چیزهایی داره. اون از بازی کردن در داخل خونه لذت می بره و البته آخر هفته ها رو می می تونه حسابی بخوابه و دیر بیدار بشه .

ما در هر حال خیلی دوستش داریم، هر چند که یک سگ عالی نیست، ولی هر روز در حال بهتر شدنه. اون دوست داره که گاز بگیره، البته خیلی آهسته و اینکه دوست داره که خیلی بازیگوشانه، بپره روی مهمونها، البته یکم زیادی هم پارس می کنه .

اما دستورات بشین، بمون، تکون بده و برو بیار رو هم خیلی خوب انجام می ده. بعضی وقتها، اون خیلی مهربانانه لیس می زنه، یا با دستش به آدم می زنه. اون عاشق آدمهاست (البته بجز پستچی) و البته یک بخش بزرگی از زندگی ما شده. ما واقعا امیدواریم که اون برای یک مدت واقعا طولانی با ما باشه .

Related Posts

توبی ( اپتیموس ) خانواده مظلومی  - 11 دی 1390 - ونکوور کانادا من نزدیک یک ماهم بود که به پناهگاه آوردنم و یه خانواده مهربون (خاچاطوریان) تصمیم گرفتن که منو برای مدت...
چوپان ایوان فرمل - ۱۴ مهر ۱۳۹۲ - گلن ایری، ایلینیز یک سال پیش بود که من در فرودگاه او هیر شیکاگو، در پارکینگ قسمت بار با سگ "جوبی" خودم برای اولین بار مل...
جنی ( جونی) زوبین موبدشاهی- ۲۷ شهریور ۱۳۹۰- مورگان هیل - کالیفرنیا ما تابستان پارسال یک عکس و چند خط در مورد جنی در فیسبوک گذاشتیم: جنی یک سگ ماده خیلی‌ مهربون...
برنا ( بولت ) فرح و مت   - مرداد ۱۳۹۰ – کالیفرنیا پناهگاه وفا ،  بولیت Bulleit و برادراش رو وقتی که توله سگ های کوچولوئی بودن، نجات داد.  از شانس خوب ما بود که ا...
Share This