زوبین موبدشاهی- ۲۷ شهریور ۱۳۹۰- مورگان هیل – کالیفرنیا

ما تابستان پارسال یک عکس و چند خط در مورد جنی در فیسبوک گذاشتیم: جنی یک سگ ماده خیلی‌ مهربون و نگهبان عالی‌. اونو با جرب وحشتناک آوردن قرنطینه. اولش خیلی‌ می‌ترسید. یک خانم چند روزی تو حمام خونه اش نگه داشته بود ولی‌ دیگه نتونست و دادش به ما .

نمیدونم چه بلایی سر گوشش اومده بود هردو کاملا زخم بودن و فکر نمی کنم از جرب بود. خلاصه بعد از چند روز ترسش ریخت و با راکی بازی میکرد. هر روز شستیمش و لوسیون زدیم که باعث شد خیلی‌ زود جربش خوب بشه، ولی‌ گوشش خیلی‌ طول کشید تا خوب شدن. الان هم بین سگای دیگه تو پناهگاه بازی میکنه ولی‌ من ترجیح میدم یک خونوادهٔ خوب ازش مواظبت کنن چون تشنهٔ محبته و خیلی‌ سختی کشیده.

 

خانم مهربانی از آمریکا با ما تماس گرفتند و گفتند حاضرند خرج سفر جنی را جور کنند، اگر ما براش یک خانه دائم پیدا کنیم.

 

همانطور که داشتم تارنمای “وفا” را مشاهده می کردم، فکر می کردم که این حیوانات قرن هاست که با بدبختی زندگی کرده اند.  وقتی که از نزدیک و با تأمل عکس ها را نگاه می کردم و مجذوب نگاه های پر از عشق در چشمان یکایک سگ ها می شدم، یک امید تازه ای به من دست داد که احساس کردم با کمک “وفا” زندگی تاریک گذشتۀ شان را می توان در هم شکست.

 

با یک نگاه، من عاشق “جِنی” شدم.  گوش ها و دم او را بریده بودند. او بعد از این همه رنج کشیدن، هنوز نگاهی خیره کننده و جذاب داشت.  با چشمانی اشک آلود، ناگهان به یک فکری افتادم که موجب لبخند زدنم شد. “من به جـِنی کمک می کنم که به اینجا بیاید و خانۀ همیشگی را که سزاوارش است پیدا کند.”  بسیار سریع هزینۀ سفر جِنی را فراهم کردیم و چند ماه بعد با کمک تیم وفا و فرانک (سرمشق من در حمایت از حیوانات) او را به اینجا آوردیم.

دیگر نه تنها جِنی تنها نیست، بلکه او در میان حامیان خود است.  جِنی هرگز من را ندیده، اما می دانم که زندگیش به کلی تغییر کرده.  با یک نگاه، یک نفر تصمیم گرفته که به جِنی یک خانۀ گرم و یک بالش نرم برای خوابیدن بدهد.  من شنیده ام که زندگی جِنی سرشار از محبت و ماجراجویی شده. من شب های بسیاری در بستر به جِنی فکر می کنم  و با خود می گویم که اگر هر کدام از ما یک سگ مثل جِنی را نجات دهیم چه خواهد شد؟!  و بعد لبخند می زنم!

دوستت دارم جِنی  ـ مرجان

و این هم چند خط از طرف پدر همیشگی جونی:

جنی‌، که حالا جونی  شده، خیلی‌ زود به محیط باز و وسیع اطرافش عادت کرد. او، با زندگی‌ کردن در مزرعه پرورش دام، آدما رو موقع اینطرف اونطرف رفتن و پیاده روی دنبال می‌‌کنه و کمکشون  می‌کنه موشای مزرعه رو بگیرند.

هر روز صبح، اون با شور و اشتیاق آهوها رو با هیجان از روی تلّ بازیافت فراری میده.  عصرها توی قفسش، در حالیکه در قفس بازه یه چرتی‌ میزنه و دوباره قبل از اینکه چراغا خاموش بشند و همه بخوابند، مثل همیشه، دوباره گشتی میزنه تا شاید دسته‌های بلدرچین رو غافلگیر کنه و به سمت پایین دره یا بوته‌های بلندتر و امن تر کوچشون بده.

در اولین معاینه‌ای که ازش شد دکتر گفت اون یکی‌ از سالمترین سگ هاییه که در عمرش دیده؛ ورزیده، شاد، و خوش بین. به کالیفرنیا خوش آمدی جونی ـ زوبین

Related Posts

دی زی کتی و دون ستروب - ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ ‌- آمریکا دی زی هم عاقبت به خیر شد! خانواده آمریکایی‌ که به دی زی خانه همیشگی اش را دادند، این چند خط را برای ما ...
لاست ( لوسی ) کریستین و دان،  آذر ۱۳۹۰ انتاریو، کانادا   پدر و مادر لوسی طی‌ چند ماه گذشته خیلی‌ خوب باهاش کار کردند. لوسی خیلی‌ اعتماد به نفس پیدا کرده و ...
ریپلی (ویولت) ریپلی (ویولت) دنی جانسون و بن سارب - ۲۵ مهر ۱۳۹۴ - سیاتل واشنگتن ریپلی که قبلا اسمش ویولت بود از اکتبر ۲۰۱۵ به خانواده ما پیوست. ما همیشه دلمان می خوا...
شوکو   واگذاری در آمریکا   شوکو وقتی‌ به پناهگاه اومد یک توله خیلی‌ کوچک و مامانی بود و بعد هم تبدیل به یک سگ بزرگ و خیلی‌ زیبا شد دختر نا...
Share This