مارشا و استان لفتر –  ۲۰ فروردین۱۳۹۳ الدزمار، فلوریدا

من و همسرم به همراه دو سگ و دو گربمون، در مریلند، حوالی دی سی زندگی‌ می کردیم و داشتیم برای انتقال به فلوریدا آماده می شدیم. من از طریق فیسبوک با پناهگاه وفا آشنا شده بودم و به گرامیداشت مادرم که ایرانی‌ بود، هزینه دو تا از سگ‌های پناهگاه رو به عهده گرفته بودم.

من با فرح روان و تیم‌ وفا و تلاش های قهرمانانه ایشان برای نجات سگ های سرزمینم آشنا شدم و تصمیم گرفتم که سگ بعدی‌ام رو از وفا بگیرم.

اوایل سال ۲۰۱۴، فرح داشت دنبال خونه موقتی برای توله‌ای که در خیابون‌های تهران پیدا شده بود می‌گشت. من عکس های صورت خوشگل پولک به همراه ویدئویی از او را دیدم و پیشنهاد کردم که روی کمک من به هر طریق لازم، حساب کنند.

من پیشنهاد کردم که تا زمانی‌ که ما هنوز به فلوریدا نرفتیم، از پولک نگهداری موقت بکنم و خوشبختانه شوهرم هم موافقت کرد.وقتی‌ که پولک رسید ما برای تعطیلات در مکزیک بودیم ولی‌ فرح مرتب ما رو در جریان همه اوضاع احوال قرار می داد و حتی وقتی‌ پولک با همراهانش به فرودگاه دولس رسید، ما پیامک مربوطشو دریافت کردیم.ما به محض اینکه از مسافرت برگشتیم رفتیم دنبال پولک و او را از خونه سارا برداشتیم. او حتی از عکس‌هاش هم زیباتر بود ولی اصلا از اینکه توی ماشین بشینه خوشحال بنظر نمی رسید و با ظاهری ناراضی توی مسیر دیسئ به مریلند در ماشین نشسته بود.کلمسن که سگ بیگل ما هست، به پولک خوشامد گفت و فوری او را با خودش برد که خونه جدیدشو نشونش بده. بعد نوبت گربه‌ها رسید. پولک اول نسبت به دیدن گربه‌ها متعجب و هیجان‌زده بود، بعد خیلی‌ بازیگوشی کرد و آخر سر هم شروع به دنبال کردن اونها در خونه کرد، البته بدون هیچ خشونتی و فقط برای تفریح و سرگرمی.

پولک راه رفتن ما در همسایگی خونمون رو خیلی‌ دوست داشت و کم کم تبدیل به یک ستاره معروف شد و همهٔ دوستان سگ دوست ما، مشتاق بودند که این سگی‌ که از خیابانهای تهران نجات داده شده بود رو ملاقات کنند. پولک با همه رفتار بسیار دوستانه‌ای داشت و با اینکه در ابتدا کمی‌ خجالت زده بود، به سرعت یخش آب میشد و صمیمی‌ رفتار میکرد.موقعی‌ که ما داشتیم سگ دیگری از وفا، پریچهر زیبا رو موقتاً نگهداری میکردیم بود که من و همسرم به این نتیجه رسیدیم که عاشق پولک بلوند قد بلند شدیم و باید به جرگه کسانی‌ که از نگهداری موقت یک حیوان خونگی، تصمیم به پذیرفتن دائمی آن حیوان میگیرند، بپیوندیم. این جور بود که شاهزاده پارسی‌ ما، پولک به عضویت خانواده ما درآمد و به قول شوهرم، ما دیگه دو عضو خانواده رو داشتیم که از ایران بودند، من و پولک!حالا پولک در فلوریدا زندگی‌ می کنه، با دو سگ دیگه و دو گربه به عنوان خواهر برادرهاش. او همیشه عاشق دنبال کردن مارمولک هاست و موقعی که داریم بیرون راه میریم، با پریدن هاش، سعی‌ در گرفتن پرنده‌هایی‌ میکنه که در مسیرمون می بینیم.

او تا به حال یک دوره ۶ هفته‌ای کلاس‌های آموزشی رو گذرونده و ما احتمالا او رو برای کلاس‌های مسابقه سرعت سگ‌ها هم ثبت نام خواهیم کرد. او یک توله بسیار خوشحال است و ما همگی‌ یک خانواده خیلی‌ خوشحالیم.ای کاش که قادر به نجات تمام سگ‌های بی‌ خونه‌ای بودیم که در ایران زندگی‌ میکنند..

مارشا لافتر

 

Related Posts

میلو ( لاکی ) آقای رامتین مینویی، ۹ اردیبهشت ۱۳۹۲، بریجواتر، نیو جرزی قصه میلو ( لاکی ) وقتی‌ شروع شد که برای دیدن مادرم به ایران رفته بودم. به یکی‌ از دوستانم ق...
جنی ( جونی) زوبین موبدشاهی- ۲۷ شهریور ۱۳۹۰- مورگان هیل - کالیفرنیا ما تابستان پارسال یک عکس و چند خط در مورد جنی در فیسبوک گذاشتیم: جنی یک سگ ماده خیلی‌ مهربون...
ساچی   دکتر شیدا اردلان، تیم کلرک و پسرشان بیژن کلرک -۲۱ آذر ۱۳۸۹ – آمریکا   ساچی سگی‌ است با رگه‌ای از نژاد سگ‌ چوپان آلمانی‌ (ژرمن شپر...
تدی (سینامون) دبورا و پیترو - بهمن ۱۳۹۳ - هیلزبرو، کالیفرنیا تدي يا سينامون (دارچين) چند روز بعد از ورود به كاليفرنيا در ماه فوريه وارد زندگي ما شد. از اون موقع ...
Share This