0 Items

انا و اندرو – ۲۵ مرداد ۱۳۹۲ – بتسدا، مریلند

ملوس تابستان دوهزارو سیزده به خونۀ ما اومد، بهمون گفته بودن  از مردها می ترسه اما خیلی زود با اندرو دوست شد ، به طوری که اندرو به فرد مورد علاقۀ ملوس تبدیل شده. اون با تمام وجود به اندرو و انا وفاداره و عاشق مهمونهائیه که به خونه میان.

ملوس چند بار در روز برای پیاده روی به پارک میره و از بازی با سگهای دیگه و ناز شدن توسط همسایه ها  و تعقیب سنجابها لذت می بره .اون سگی زیبا با چشمانی گیراست  که رو مردم تاثیر می ذاره، اونقدر که همسایه ها پیشنهاد کردن اونو برای پیاده روی ببرن و وقتی نیستیم ازش نگهداری کنن، یک روز که دنبال سنجابا می کرد رهگذری که از پارک رد میشد گفت اگه سنجابه زیبائی اونو درک می کرد حتما سر جاش خشک می شد و دیگه فرار نمی کرد.

یکی از کارهای مورد علاقۀ ملوس سفر به بالتیموره تا تو حیاط بزرگ بدوئه و از بازی با پسرعمه اش ماکسی که خودشم از پناهگاه اومده لذت ببره.ملوس عاشق ماشین سواریه و بعضی وقتا وقتی اندرو انا رو به ایستگاه مترو می بره باهاشون میره ، اون  ازمسیرهای طولانی هم لذت می بره ،مثل سفر به پنسیلوانیا هنگام جشن شکرگذاری یا سفری که  به درۀ شنندوا برای کوه پیمائی و لذت بردن از مناظر اکتبر داشتیم.اون همیشه برای ماشین سواری آماده ست و ما هم از داشتن سگی که مسافرت دوست داره خوشحالیم.

نمی شه گفت ملوس بغلیه ولی از تو بغل خوابیدن لذت می بره ،در ضمن از بازی با اسباب بازی و رفتن به دفتر اندرو و چرت زدن زیر میز هم خوشش میاد.ملوس سگ باهوش و مودبیه و برای یادگیری کارهای تازه استعداد داره ، بالاخره موفق شدیم به دست دادن ترغیبش کنیم ،خیلی زود این کارو یاد گرفت ولی دوست نداشت دستورو اجرا کنه. قصد داریم سال دوهزارو چهارده اونو به مربی بسپریم تا کارهای تازه یاد بگیره.

ملوس طرفدارهای زیادی داره، یکی از همسایه های که اهل استرالیاست بهش میگه رو ، چون معتقده شبیه کانگروئه ،موس ،لوسی و خانم ملوس که به نظر انا شخصیت اونو از همه بهتر بیان میکنه اسامی دیگه هستن. خلاصه اینکه ما عاشق دخترمون هستیم و از داوطلبان وفا که اسباب اومدنش به خونۀ مارو فراهم کردن سپاسگزاریم

 

Related Posts

كارامل سیامک و نسرین یگانه ۹ فروردین ۱۳۹۰- آمریکا ما خیلی خوش شانسیم که سرپرستی یه توله سگ رو از پناهگاه وفا قبول کردیم. خیلی سخته لذتی رو که این کوچولو ب...
پرنسس پرشیا فرید و سیندی یقینی، ۲۲ شهریور ۱۳۹۱ - اتاوا، کانادا در یک صبح زیبای بهاری، پدرم با من تماس گرفت و گفت صدای ضجه توله کوچکی، در اطراف خانه شان، حسابی ...
بابی   خانواده سعیدی - ۲ آذر ۱۳۸۹ ‌- ادمونتون کانادا   بابی: غول مهربان سگی را عضو خانواده کردن هم به نوبه خود تجربه جالبیست! ما همیشه ...
شیبا مَدلن و کلاد بُرگت.۱۶تیر ۱۳۹۲ - تورنتو، کانادا شیبا درست پس از اینکه سگ اشنازر ده سالمونو از دست دادیم وارد زندگی ما شد. نمی دونم ما اونو نجات د...
Share This