داستان لولا: از بیقراری و ترس تا آغوش گرم خانواده
دهم خرداد ماه سال 1402 بود که با طنابی به گردن دنبال ماشین آقا کرم تو جاده دویده بود تا داخل پناهگاه. (بیشتر…)
دهم خرداد ماه سال 1402 بود که با طنابی به گردن دنبال ماشین آقا کرم تو جاده دویده بود تا داخل پناهگاه. (بیشتر…)
پنبه رو یک زن و شوهر جوان چندین ماه پیش بخاطر شکایت همسایهها از سمت طالقان آوردن. دوستش داشتن و جمعهها میومدن دیدنش. ازشون پرسیدیم پنبه رو موقت سپردن پناهگاه یا اگر کسی خواست میشه واگذارش کرد؟ که گفتند به هر حال دیگه شرایط نگهداریش رو ندارن. (بیشتر…)