پناهگاه وفا >> سگ‌‌های خوش سرانجام >> جنی ( جونی)
جنی ( جونی)

زوبین موبدشاهی- مورگان هیل - کالیفرنیا - ۲۷ شهریور ۱۳۹۰

JennyHE1

ما تابستان پارسال یک عکس و چند خط در مورد جنی در فیسبوک گذاشتیم:جنی یک ساگ ماده خیلی‌ مهربون و نگهبان عالی‌. اونو با جرب وحشت ناک آوردن قرنطینه. اولش خیلی‌ می‌ترسید . یک خانم چند روزی تو حمام خونش نگاه داشته بود ولی‌ دیگه نتونست و دادش به ما .

JennyHE2.jpg

نمیدونم چه بلایی سر گوشش اومده بود هردو کاملا زخم بودن و فکر نمیکنم از جرب بود.خلاصه بعد از چند روز ترسش ریخت و با راکی بازی میکرد . هر روز شستیمش و لوسیون زدیم که باعث شد خیلی‌ زود جربش خوب بشه.ولی‌ گوشش خیلی‌ طول کشید تا خوب شدن.الان هم بین سگای دیگه تو پناهگاه بازی میکنه ولی‌ من ترجیح میدم یک خونوادهٔ خوب ازش مواظبت کنن چون تشنهٔ محبته و خیلی‌ سختی کشیده.

************************************

jennyhe3

خانم مهربانی از آمریکا با ما تماس گرفتند و گفتند حاضرند خرج سفر جنی را جور کنند اگر ما براش یک خانه دائم پیدا کنیم: همانطور که داشتم تارنمای "وفا" را مشاهده می کردم، فکر می کردم که این حیوانات قرن هاست که با بد بختی زندگی کرده اند.  وقتی که از نزدیک و با تأمل عکس ها را نگاه می کردم و مجذوب نگاه های پر از عشق در چشمان یکایک سگ ها می شدم، یک امید تازه ای به من دست داد که احساس کردم با کمک "وفا" زندگی تاریک گذشتۀ شان را می توان بر هم شکست.

jennyhe4

با یک نگاه، من عاشق "جِنی" شدم.  گوش ها و دم او را بریده بودند. او بعد از این همه رنج کشیدن، هنوز نگاهی خیره کننده و جذاب داشت.  با چشمانی اشک آلود، ناگهان به یک فکری افتادم که موجب لبخند زدنم شد.  "من به جـِنی کمک می کنم که به اینجا بیاید و خانۀ همیشگی خودش که سزاوارش است را پیدا کند."  بسیار سریع هزینۀ سفر جِنی را فراهم کردیم و چند ماه بعد با کمک تیم وفا و فرانک (سرمشق من در حمایت از حیوانات) او را به اینجا آوردیم.

jennyhe5

دیگر نه تنها جِنی تنها نیست، بلکه او در میان حامیان خود است.  جِنی هرگز من را ندیده، اما می دانم که زندگیش به کلی تغییر کرده.  با یک نگاه، یک نفر تصمیم گرفته که به جِنی یک خانۀ گرم و یک بالش نرم برای خوابیدن بدهد.  من شنیده ام که زندگی جِنی سرشار از محبت و ماجراجویی شده. من شب های بسیاری در بستر به جِنی فکر می کنم  و با خود میگویم که اگر هر کدام از ما یک سگ مثل جِنی را نجات دهیم چه خوهد شد؟!  و بعد لبخند می زنم!

دوستت دارم جِنی  --مرجان

************************************

jennyhe6

و این هم چند خط از طرف پدر همیشگی جونی:جنی‌، که حالا جونی  شده، خیلی‌ زود به محیط باز و وسیع اطرافش عادت کرد. او، با زندگی‌ کردن در مزرعه پرورش دام، آدمارو موقع اینطرف اونطرف رفتن و پیاده روی دنبال می‌‌کنه و کمکشون  می‌کنه موشای مزرعه رو بگیرند

jennyhe6.1

هر روز صبح، اون با شور و اشتیاق آهوها رو با هیجان از روی تلّ بازیافت فراری میده.  عصرها توی قفسش، در حالیکه در قفس بازه یه چرتی‌ میزنه و دوباره قبل از اینکه چراغا خاموش بشند و همه بخوابند، مثل همیشه، دوباره گشتی میزنه تا شاید دسته‌های بلدرچین رو غافلگیر کنه و به سمت پایین درّه یا بوته‌های بلندتر و امن تر کوچشون بده

jennyhe7

در اولین معاینه‌ای که ازش شد دکتر گفت اون یکی‌ از سالمترین سگ هاییه که در عمرش دیده؛ ورزیده، شاد، و خوش بین. به کالیفرنیا خوش آمدی جونی--زوبین

jennyhe8

jennyhe9

jennyhe10

jennyhe11

jennyhe12

jennyhe13

jennyhe14

jennyhe15

jennyhe16

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
FacebookMySpaceTwitterReddit