پناهگاه وفا >> سگ‌‌های خوش سرانجام >> هاپو
هاپو

باربارا و مت - ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ - شهر پسکادرو

hapoohe1

ماه ها بود كه دنبال يك سگ مي گشتيم تا زماني كه همسرم " مت " اعلاميه اي رو مربوط به نمايشگاه سرپرستي در " Half Moon Bay" ديد .

hapoohe2

من سايت نمايشگاه رو ديدم و درميان سگ هايي كه قرار بود در نمايشگاه براي سرپرستي آورده شوند ، جستجو كردم و تصميم گرفتم سري به اونجا بزنم . همون اولش فهميدم كه سگي رو كه با توجه به شرايط خانواده مي خواستم ، نمي تونم در اين نمايشگاه پيدا كنم .

hapoohe3

بعد يكدفعه پسر كوچولوي خنگم رو ديدم كه اونجا روي آسفالت پاركينگ به پشت خوابيده و مي خواست كه يكي شكمش رو ماساژ بده .بخاطر اينكه اون خيلي ناز بود و اينكه توي سايت نمايشگاه چيزي از اون نگفته بودند ، من فكر كردم كه احتمالا با صاحبش اومده به نمايشگاه كه اونها رو حمايت كنه .

hapoohe4

خيلي هيجان زده شدم ، وقتي فهميدم كه اون بدنبال خونه دائمي اش مي گرده ، فورا با همسرم تماس گرفتم و ازش خواستم كه كارش رو ول كنه و به نمايشگاه بياد تا " هاپو " رو ببينه . ما با هم همنظر بوديم كه " هاپو " مي تونه يك سگ عالي براي ما باشه . البته بعدش ما خيلي تعجب كرديم زماني كه فهميديم " هاپو" اينهمه راه رو مسافرت كرده تا خونه دائمي اش رو پيدا كنه .

hapoohe5

"مت" بلافاصله شروع به ساختن حصار خونه كرد تا ما بتونيم " هاپو" رو بياريم خونه .از همون شب اول " هاپو" خودش رو با شرايط وفق داد . البته گربه ها چند روز اول ناراحت بودند تا اينكه "هاپو" فهميد كه اونها مي تونن همبازي هاي خوبي براش باشند .

hapoohe6

" هاپو" خيلي زود دستور " مرغ رو ول كن!" رو ياد گرفت البته بعد از اينكه يكي از اونها از قفس بيرون افتاد. البته ما مجبور شديم يك درپوش هم براي سطل زباله تهيه كنيم و يادش بديم كه كه تا جايي كه مي شه از از كره دور بمونه بعلاوه يكسري قوانين ديگه براش " هاپو" در نظر گرفتيم .

hapoohe7

به هر حال ، در آهوش گرفتن و نوازش يك عادت هميشگي در خانواده ماست ، و " هاپو" هم عاشقشه  . اگرچه " هاپو" سمج و استقلال طلبه ، اما هميشه به شكل احمقانه اي ، شيرين و دوست داشتنيه .

hapoohe8

اما يك روز در پارك مخصوص سگ ها ، يكدفعه يكي از پاهاي عقب " هاپو" شروع به لنگيدن كرد . اين حالتش رو من چندبار هم قبلا ديده بودم ، اما معمولا چند ثانيه بيشتر طول نمي كشيد . اما ايندفعه ، لنگيدنش قطع نشد .بعد از چند راديوگرافي ، دكتر دامپزشك به ما گفت ، كه " هاپو" سابقه شكستگي استخوان پا در ناحيه نزديك به مفصل ران پاي عقب رو داره ، البته در زماني كه يك توله كوچك بوده ، اما شكستگي بطور صحيح جوش نخورده بود .

hapoohe9

هفته بعد عمل جراحيش كردند و چند هفته بعد ، پسر ما دومباره روي پاهاش بلند شد ، البته اينبار مي تونست با سريعترين سگهاي پارك مسابقه بده .صبح ها اون با من مياد براي غذا دادن به مرغ ها و مراقبت از بزها . هرچند كه هنوز از رفتار گربه ها كمي احساس گيجي مي كنه .

hapoohe10

"هاپو" الان ديگه بچه ساحل حساب ميشه . روزهاشو با دويدن توي ساحل و پيدا كردن خرچنگهاي شني ، جستجو كردن توي استخرهاي آب نزديك ساحل و دنبال كردن موج ها مي گذرونه .

hapoohe11

" هاپو" عاشق ماشين سواريه و مسافرته . اگر من در خونه رو باز بذارم ، مي پره مي ره توي ماشينو يه چرتي مي زنه .همه دستوراتي رو كه بهش ميديم كاملا اطاعت مي كنه ، البته اگر دوست داشته باشه ، نه اينكه خلاف ميلش باشه . خوب ، ما هم داريم روي اين قضيه كار مي كنيم .

hapoohe12

اگر چه كه 4 ماه بيشتر نيست " هاپو " وارد زندگي ما شده ، اما اصلا نمي تونيم خونمون رو بدون اون تجسم كنيم وقتي مسيري رو كه " هاپو" طي كرده تا وارد خونه ما بشه رو تجسم مي كنيم ، واقعا به نظر فوق العاده مياد .

hapoohe12

" هاپو" واقعا سگ خوشحاليه و هر روز صبح ما رو با يك لبخند و البته خوابيدن به پشت و درخواست نوازش شكم برامون شروع مي كنه .

فیلم کوتاهی هم ماه اکتبر ۲۰۱۱ به دستمان رسید:   ">

hapoohe13

hapoohe14

hapoohe15

hapoohe16

hapoohe17

hapoohe18

 
FacebookMySpaceTwitterReddit